|
ماجراهای من و زندگی!
|
دد لاین از رگ گردن نزدیک تره و من پنیک کرده، کف خونه تفت میخورم و هلیکوپتری میزنم ...
همینقدر مفید فایده ظاهر میشم 
کی فکر میکرد ماه بهمن با اینهمه یخی و ماستیش اینقدر تکونم بده؟!
واقعا که بهمن بهمنه! سرد،آروم،بی صدا و هیاهو،یوهو از ناکجا آباد میاد و همه چیز رو زیر و رو میکنه ...
لاکژلم رو این سری سفید انتخاب کردم! به نشونه ی صلح با جهان ...
هی زندگی! دستامو ببین! سفید سفیدن! میبینی؟؟ سر جنگ باهات ندارم، پس تو هم با من در صلح و آرامش زندگی کن ...
پاشم که فرار از طوفان کارهای سخت ،نتیجه ش بی تنبونیه برام...والا، تو این سرما که نمیشه بی تنبون موند 
پیشاپیش بهمنمون سفید و مهربون و قشنگ: ال ،زهره، آوا، قشنگانم 

از این خواب خوبا ازش دیدم ...
که خوب بود باهام، بالاخره باهام حرف میزد :) ولی همچنان دور بود و دست نیافتنی! حس و حسرت همیشگیم رو باهاش خواب دیدم .
خوب و مهربون (بر خلاف رفتار همیشگیش باهام) اما دور و از دست رفته :)
داشت ازدواج میکرد ،با پارتنرش که الان ۶ سالی هست باهمن .
میگفت ازدواج کردم دیگه نمیتونم باهات بحرفم، گفتم خب منم ازدواج کردم هم پانیذ میدونه هم حامی، جفتشونم اوکین، ما دوستیم فقط :)
دلم براش تنگ شده اما ازش دل چرکینم :) حق من این رفتار ها نبود اما این چیزی از علاقه م و دل چرکینیم کم نمیکنه .
خب چسناله بسه!
همچنان به بدو بدو ام و یک تن کار نکرده همچنان پیش رومه .
La vie en rose روی دور تکرار پخش میشه
بریم که یک روز پرکار دیگه رو شروع کنیم...
با آرزوهای خوب برای همتون 

ال ، زهره ، آوا ، قشنگانم 
زلام
قوبین؟
بوس منو بدین بیاد ببینم 
این روزا که به شدت درگیر جابجایی وسایلم ، با کلی راننده و کارگر کورد در ارتباطیم و به این نتیجه رسیدم که چقدر کورد ها مهربونن 
خیلی ماه و خونگرم و زحمت کشن ...
البته حامی دو تا دوست کورد داره که اونا هم خیلی آدم های خوبی هستن ، خلاصه که هر پژی کورد 
راستی بابام یک کارگر افغان داره که اسمش "نسیم"ه
مادر حامی بهش میگه "شبنم"
خلاصه که نمیدونستم نسیم هم اسم زنونس هم مردونه 
هرچی میدوییم باز از برنامه هامون عقبیم.
استرس این روزامون به قدری بالاست که زدیم رو فاز ردی و کسخلی 
یوهو وسط کارامون عین دیوونه ها کسخل میشیم میخندیم خل بازی درمیاریم ...
ی وقتاییم عین سگ پاچه همو میگیریم سر کوچیک ترین چیزا دعواهای خونین میکنیم .
دعا کنین این روزا بخیر بگذره و کارامون خوب و خوش و سلامت انجام شه ...
شب ها که میشه همه ترس ها و استرس هام رو به بدترین شکل خودش خواب میبینم، حامی هم که کلا خوابش عمیق نمیشه هی میپره ... خلاصه که ای زندگانی، گاییدی
ولی خوبه که هستی ، باش، مهربون تر باش خوشحالتر و سالم تر باش
دارن یخچال رو میبرن من پناه گرفتم تو اتاق دارم از استرس میلرزم...
سعی میکنم بیشتر بیام اینجا بنویسم شاید حالم بهتر شه .
لاویوووووونگ 
