|
ماجراهای من و زندگی!
|
دوستان سینگل توجه بفرمایید
دوستان سینگل توجه بفرمایید
همه ی مرد ها
تاکید میکنم همممه شون ، حتی به ظاهر فمنیست هاشون
دلشون میخواد پارتنرشون بهشون وابسته باشه ، دوست دارن از پارتنرشون قدرتمند تر باشن .
چشم دیدن زن مستقل و قوی رو ندارن ...
بالاخره یک ضعفی درونت پیدا میکنن که بزننش توی سرت ، اگر هم پیدا نکنن ضعف سازی میکنن برات . حتتتتتی اگر به شدت به قدرت تو هم نیاز داشته باشن، باز چشم دیدنش رو ندارن ...
اینقدر کسخلن ، اینقدددر ...
شرایط جوریه که دلم میخواد همین الان وسط مطب دندانپزشکی بلند بزنم زیر گریه .
هوای تهران سرطانه
چشمام داره میسوزه و این برای گریه کردن آماده ترم میکنه
موزیکی که توی مطب پخش میشه هم که دیگه نگم ...
خدایا لطفا نذار بترکه بغضم، زشته جلوی اینهمه آدم!
بیماری ک زیر دست دکتره داره از درد هوار میزنه ، ی دلیل دیگه برای قالب تهی کردن و ختمش به گریه !
بیشترین خرجی که دارم میکنم خرج درمانه ... گاییده قشنگ ...هزینه ها وحشتناکه ، کاش چاره ای بود! اما باید انجام بشه ، نمیشه درمان رو عقب انداخت .
یکی با همه ی وجودش نمیخواد زندگی کنه ، انتخابش نکرده ، یادش نمیاد هیچوقت زندگی رو طلب کرده باشه ...
فعلا ک داره بهونه جور میکنه برای زنده موندن ... سر خودش رو شیره میماله .
این همه خرج برای درمان آدمی که حتی امیدی هم به زندگی نداره ، اتلاف وفت و هزینه ست ...
الان گریه م میگیره،..
نه! ننننه ...
بچه ها
دلم داره میمیره
از ته دلتون برام دعا کنید
لطفا لطفا ...
این "حالا چی میشه؟" آدمو دق میده .
آغا اینجا مگه مال خودشون نیست؟ 
پ چرا فی.،لت.،ره؟
سلام سلام چطورین قشنگای من؟
آقا چقدر تصمیم گرفتن تو زندگی سخته ها .
وارد جزئیات نمیشم ولی من بالاخره خیر مخم خودمو برای تعیین سطح آماده کردم ، مصمم هم بودم که برم ، خانواده هم موافق بودن ،به حامی هم نگفتم که همچین تصمیمی گرفتم تا در عمل انجام شده قرار بگیره ،تا اینکه با نیل حرف زدم و مشورت کردم که مخالفت شدید خودش رو اعلام کرد .
دلایلی که میگه منطقی و درست به نظر میرسه ، چیزایی گفت که تا الان اصلا بهشون فکر نکرده بودم .
حالا گیر کردم 
از ی طرف میگم خوب شد باهاش مشورت کردم چشممو باز کرد، از ی طرف میگم چه غلطی کردم ، چون اگه نرم کلاس حس تنبلی و مفت خوریت بهم دست میده .
دیوونم ، نه؟ انگار تا زندگی در سخت ترین حالت ممکن و با تلاش و خود پاره کنی بسیار برام نگذره بهم نمیچسبه .
ببخشید شمارم درگیر کردم انگار تا اینجا ننویسم مخم مرتب نمیشه .
ممکنه (صد در صد نیست) اگه برم کلاس فقط پولم حروم شه و نتونم خوب استفاده کنم و بشه استرس مضاعف در این روزای سخت .
اگه قول شرف بدم به خودم که خودم سلف استادی کنم اون حس تنبلیه ازم گرفته میشه . پس چاره ای ندارم جز اینکه مرتب و منظم درس بخونم خودم 
پ.ن ۱ : خودخوان پیش میرم.
پ.ن ۲: حامی اومد و خوشحال که هیچ، خیلی ناراحتم .
پ.ن ۳: گوه تو این زندگی .