ماجراهای من و زندگی!

شرایط جوریه که دلم میخواد همین الان وسط مطب دندانپزشکی بلند بزنم زیر گریه .

هوای تهران سرطانه

چشمام داره میسوزه و این برای گریه کردن آماده ترم میکنه

موزیکی که توی مطب پخش میشه هم که دیگه نگم ...

خدایا لطفا نذار بترکه بغضم، زشته جلوی اینهمه آدم!

بیماری ک زیر دست دکتره داره از درد هوار میزنه ، ی دلیل دیگه برای قالب تهی کردن و ختمش به گریه !

بیشترین خرجی که دارم میکنم خرج درمانه ... گاییده قشنگ ...هزینه ها وحشتناکه ، کاش چاره ای بود! اما باید انجام بشه ، نمیشه درمان رو عقب انداخت .

یکی با همه ی وجودش نمیخواد زندگی کنه ، انتخابش نکرده ، یادش نمیاد هیچوقت زندگی رو طلب کرده باشه ...

فعلا ک داره بهونه جور میکنه برای زنده موندن ... سر خودش رو شیره میماله .

این همه خرج برای درمان آدمی که حتی امیدی هم به زندگی نداره ، اتلاف وفت و هزینه ست ...

الان گریه م میگیره،..

نه! ننننه ...

+ تاریخ چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۱ ساعت 13:18 نویسنده ارغوان |