ماجراهای من و زندگی!

تجربه ای که اینجا از بار رفتن و همه ی متعلقاتش و وان نایت استند میشه پیدا کرد رو به هیچ عنوان توی کالچر ایران نمیشه داشت :)

کلا شکل لاس زدن ، دوست دختر پسر پیدا کردن و... خیلی خیلی با ایران متفاوته ...

آه ای جوانی از دست رفته

میدونی وقتی یک محیط باکیفیت رو تجربه میکنی ، تازه میفهمی چقدر هیچی نداشتی، ما واقعا توی ایران بی همه چیز بودیم ، البته خودم رو عرض مینمایم ...

خلاصه که چقددددر تفاوت تو همه چیز هست و چقدر راه نرفته ام و حوصله هم ندارم بروم

امروز بیشتر وقتم رو برای چت کردن با دوستام و رسیدگی به ارتباطاتم گذروندم ،از این روزا خیلی کم پیش میاد :

از طرف یک درونگرا ی غیر اجتماعی

شده دلتون خیلی یک چیزی رو بخواد ولی در آن واحد حوصله ش رو هم نداشته باشید؟ همون جور ترینم در زندگی

بیایید یک راز دارک درباره خودتون بهم بگین ، منم میام میگم ببینیم کی دارک تره اگه به اندازه کافی رومون تو روی هم باز شد دیگه ندارانه طور به صورت عمومی براتون از دارکیت های وجودم مینویسم

پ.ن: نمیخواد بگید ، فردا که باتری اجتماعی بودنم تموم شه به گوه خوری خواهم افتاد

+ تاریخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 2:22 نویسنده ارغوان |