ماجراهای من و زندگی!

واقعا چقدر استایل خوب داشتن توی روحیه م موثره .

امروز با وجود کمبود وقتم در لحظه‌ یک استایل قشنگ به ذهنم رسید و ست کردم و ... واو ، خیلی خوب شد واقعا از خویش راضی بودم .

آرایش و موهامم ساده و شیک شده بود ، با کلی اعتماد به نفس رفتم بیرون و از ظاهرم لذت بردم .

به این نتیجه رسیدم که اگر بتونم بیشتر استایل های ساده و شیک برای خودم ست کنم ، چاقیم کمتر اذیتم میکنه .

بعد از کلاس رفتم پارک بزرگ مرکز شهر ، اونقدر زیبا و خوش آب و هوا بود که کل وجودم غرق شوق شد . نشستم لب برکه وسط پارک ، کنار درخت چند صد ساله ش و کلی از خودم و طبیعت قشنگش عکس و فیلم گرفتم .

وسط ضبط یکی از کلیپ ها بودم که ناقوس کلیسا شروع به نواختن کرد ، پرنده ها پرواز کردن ، خورشید درخشید و این لحظه ی قشنگ توی دوربین موبایلم ثبت شد

متاسفانه از این روزهای قشنگ اینجا کم پیش میاد ولی تا هست همه تلاشم رو میکنم تا ازش استفاده کنم .

تو راه برگشت حدودا بیست تا پسر جوون داشتن اسکیت برد تمرین میکردن ، ایستادم و نگاهشون کردم ، یعنی میشه منم یک روز بتونم اسکیت برد سواری کنم؟،

امروز تلاشم رو میکنم تا شکر نخورم ، سالم و کافی غذا بخورم ، داروهامو مصرف کنم و تمرین هارو حل کنم .

احتمالا فردا از سختی های زندگی اشتراکی بنویسم که این روز های سختم رو یادم نره، اما تلاش میکنم روی نقاط منفی زندگیم فوکوس نکنم و نیمه پر بین باشم

+ تاریخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 20:14 نویسنده ارغوان |