ماجراهای من و زندگی!

بذار دوباره کار کنم و درآمد داشته باشم ، مثل روزهای اوجم همتونو زخمی میکنم

از این بیچارگی و خواری درمیام ی روزی

ک حامی نخواد برای ریز و درشت هزینه هام تصمیم بگیره و کنترلم کنه ، تازه منی که از خودش مقتصد ترم و حواسم به همه هزینه ها هست.

هعی.‌‌.. خدا هیچ کس رو محتاج دیگران نکنه .

یادش به خیر! چه روزای خوبی بود وقتی خودم پول درمیاوردم ، قسط هارو پرداخت میکردم، خرید هارو میکردم و تازه به حامی قرض هم میدادم

درسته زیر بار کار سنگین پدرم درمیومد ولی می ارزید...

الان باید تا یک قرون دوزار خورد و خوراکمم زیر نظر ایشون باشه و هی چپ و راست دعوامون شه چون حد نمیشناسه

.

امروز رفتیم آزمایش خون بدیم ، متاسفانه به بیلمز ترین حالت ممکن بودم و هر سوالی مسئول آزمایش ازم میپرسیدو نمیفهمیدم

سن و سالمو درست گفتم ولی ی سوالی میپرسید که اصلا نمیفهمیدم و اونم گاو بود ی جوری نمیگفت ک حالیم شه ، انگلیسی هم بلد نبود .

اول فکر کردم میپرسه داروهایی که میخوری چیه؟جواب دادم، گفت نه منظورم داروهات نیست. بعد فکر کردم که منظورش اینه که زایمان کردم یا نه؟ ولی دیدم همین سوالو از ی آقاهه هم پرسید اینه که فقط گفتم نمیدونم، اون هم تلاشی نکرد که دیگه حالیم کنه .

خیلی احساس بدی بود واقعا آدم احساس غریبی و بیچارگی وحشتناکی میکنه وقتی حرف دیگران رو نمیفهمه و نمیفهمنت .

سرکلاس معلم از قصد شمرده و با استفاده از واژه های آسون حرف میزنه و میفهمم ولی جامعه که اینجوری نیست ...

به خصوص منطقه ای که ما زندگی میکنیم مهاجر نشینه و متاسفانه کسایی که تو این مناطق خدمات میدن اکثرا از مهاجر ها متنفرن و به دیده ی تحقیر بهشون نگاه میکنن (مثل همون خانمه تو که تو لوازم آرایش فروشی کار میکرد و تو پست رژهلویی دربارش نوشتم یا مثل کلیییی کارمند ادارات مهاجرت و پلیس و...که تاحالا باهاشون برخورد کردم)، ولی مثلا مناطق مرفه تر که میری اتفاقا خیلی بهتر با مهاجر ها برخورد میکنن و سعی میکنن کمکشون کنن.

بعد اینجا اکثر قشر متوسط و میانسالشون که بیشتر کارمند ها هستن انگلیسی بلد نیستن ، و چون به شدت احساس ضعف میکنن توی این قضیه، اگر بخوای باهاشون انگلیسی حرف بزنی عصبانی میشن و میرن بالای منبر و بی ادبانه میگن شما باید زبان مارو بلد باشین!!

در صورتی که جووناشون هم خیلی کول و خوش اخلاقن هم همه انگلیسی بلدن و خوششون هم میاد که باهات ارتباط برقرار کنن.

بالاخره ی روزی این مشکلاتمم حل میشه ، زمان میگذره و من بالاخره خودمو شرحه شرحه میکنم و این زبان تخماتیک رو یاد میگیرم

+ تاریخ شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 15:41 نویسنده ارغوان |