ماجراهای من و زندگی!

ولی اگر فقط قرار باشه یک درس مهم به دختر آینده م بدم اینه:

اگر حتی عشق دو طرفه و فوق العاده ای رو توی زندگیت پیدا کردی ، باید بذاری مرد داستانت برای به دست آوردنت رنج و سختی بکشه. ‌

مهم نیست امروز چقدر عاشقته ، تا برای بدست آوردنت سختی نکشه و مثل یک جواهر کمیاب با مرارت به دستت نیاره قدرت رو نمیدونه .

اگر هم پسری داشتم ، بهش یاد میدم که برای رسیدن به عشقت باید بجنگی و زحمت بکشی ، اونموقعه که قدرش رو میدونی . اگر هم دختر قصه ی پسرم رو واقعا عاشق و سالم ببینم بهش گوشزد میکنم که بذاره پسرم برای بدست آوردنش تلاش کنه .

این تجربه رو با پوست و گوشت و استخونم بدست آوردم .

چکیده ی تجربه ی خودم و کلی آدم اطرافمه...

پ.ن: خطاب به تمام پسرهای فشار خورده ای که برای این پست کامنت گذاشتن: دوستان ناگرامی ، برای اینکه فشار بیشتری بخورید تا در نهایت زودتر بترکید باید بگم که نگران من نباشید، همسر من سختی هاش رو کشیده ، سه سال چزونده شده و به جواهرش رسیده و قدرش رو هم خوب میدونه و قدرش هم دونسته میشه. لطفا در رو هم پشت سرتون ببندین که تیکه پاره هاتون رو در و دیوار نپاشه .


برچسب‌ها:
زندگانی مشترک, زندگی, بچه
+ تاریخ یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 3:50 نویسنده ارغوان |