ماجراهای من و زندگی!

صدای زیبای پرندگان نوید طلوع خورشید را میدهد

اما من هنوز از شب گذشته نتوانستم چشم بر روی هم بگذارم...

صدای سهمناک خرناس های موجود عجیب الخلقه ی اتاق کناری،خواب را از چشمانم ربوده است .

موجودی نفرت انگیز ...

خابم می‌آید

خیلی!

آنقدر که از شدت خستگی و صداهای عجیب اتاق بغل سردرد و تهوع گرفته ام

اما انگار فقط در ساعات بیداری دیو شبخرخره ، میتوانم بخابم...!

.

پ.ن: اوج بدبختی آنجاست که این دیو به ندرت خانه را ترک میکند و بله! امروز هم همچنان دیروز و پریروز و فردا و پس فردا ،تمام مدت قرار است در خانه بماند :) تمامِ فاکینگ مدت...

+ تاریخ جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 6:5 نویسنده ارغوان |