ماجراهای من و زندگی!

من از بچگی با ریاضی و فیزیک خوب نبودم

اما فکر کردین نمره هام کم میشد؟ هه مگه میذاشتم؟

خودمو به قددددری پاره میکردم که بتونم نه تنها یاد بگیرم بلکه بتونم مسائل بالاتر از سطح کلاس رو هم حل کنم که تو آزمونای رقابتی کشوری رتبه بیارم و بنابراین نمره هامم تو این دو تا درس کوفتی مثل بقیه بالا بود ... (گرچه که افتخاری نداره ، باید رید به این سیستم کوفتی که بچه ای مثل من به جای سرمایه‌گذاری رو استعداد هاش ، باید میرید تو هوشش و تمام وقتش رو صرف مزخرفاتی میکرد ک براش ساخته نشده بودن)

درسته خودمو بالا نگه میداشتم اما واقعاااا زجر میکشیدم ... به معنای واقعی کلمه مغزم درد میگرفت ، همیشه کلافه بودم و به زمین و زمان فحش میدادم .

تا اینکه رفتم دانشگاه ، به اصل خود بازگشته و با دوری از ریاضی و فیزیک همون دختر آرومی شدم که در ذاتم وجود داشت...

حالا از وقتی که دارم آلمانی یاد میگیرم ، قشنگ برگشتم به دوران مدرسه ...

همون دورانی که بردار ها و مشتقات و فیزیک آینه عدسی کثافت و داینامیک و ... رو میکوبیدم تو سرم و با گریه یادشون میگرفتم .

الان بعد ۴ ساعت درس خوندن مغزم داغ کرده و واقعا اگه تنها بودم میزدم زیر گریه.

خسته ام آلمانی ، خسته امممم ، تو پیچیده ترین مسئله ی ریاضی فیزیک زندگیمی ...


برچسب‌ها:
آلمانی
+ تاریخ دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 22:13 نویسنده ارغوان |