ماجراهای من و زندگی!

داشتم فکر میکردم از بین ما ۶ تا دوست فقط یکیمون عروسی گرفت ...

که چون شهرستان بود هیچکدوممون نتونستیم بریم

بقیه مون رفتیم محضر عقد کردیم رفتیم خونمون ...

اینم از برکات نظام مقدسه که مارو از مشغولیت به لذات دنیوی بازداشته و به ساده زیستی پیامبر گونه روی آورونده!

البته الان که بیشتر فکر میکنم میبینم پیامبر برای عروسی دخترش کل مدینه رو گوشت گوسفند مهمون کرد

خب پس به ریاضت کشی مرتاض های سرزمین مرد بزرگ،معمار کبیرِ شتقلاب روی آوردیم ...

خداروشکر واقعا

.

پ.ن: واقعا دلم عروسی میخواد ، ولی نه فامیل بزرگی داریم ، نه دوستام عروسی میگیرن ، نه حتی ایرانم

+ تاریخ سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:57 نویسنده ارغوان |