ماجراهای من و زندگی!

بدنم به هوای اینجا عادت نداره

قشنگ انگاری یک آدمو از وسط کویر ببری شمال بگی خب، خدانگهدار،زندگی کن عزیزم

به حدی گرما و رطوبت بالاست که نفسم سنگین شده و فشار خونم هی نوسان داره و سردرد میگیرم ...

واقعا به این حجم از شرجی و رطوبت عادت ندارم

خب شاید بگید کاری نداره عزیزم اون کولرگازی رو روشن کن هم از گرما خلاص میشی هم رطوبت خونه رو میکشه میبره

کاری که وقتی تو تابستون قشم زندگی میکردیم انجام میدادم ، ۲۴ئی AC روی ۲۳ درجه بود و خونه خشک و خنک میشد...

و من پوزخند تلخی میزنم و میگم کدوم کولر گازی؟ اینجا اروپاست عزیزم! گداخونه ای که مردمش نمیدونن کولر چیه و همین ک مردم تو سرمای کشنده ی زمستونش روزی یک ساعت سرجمع بتونن خونشونو از یخ زدگی نحات بدن هنر کردن!

کولر اینجا کلا پدیده ی عجیبیه ...

نهایت تکنولوژی ای که بعععععضی خونه ها و اماکن دارن پنکه سقفیه

خلاصه که اینجا هم تو گرما آدم هلاک میشه هم تو سرما ...

یادمه که برای اوایل آذر تا اوایل فروردین نیل اینا که فقط روزی نیم ساعت شوفاژ روشن میکردن تا از سرما نمیرن ،مجبور شدن سر جمع حدود ۴۰۰۰ و خورده ای یورو پول اضافه به صاحبخونه شون بدن ... یعنی تقریبا چهار برابر اجاره ی یک ماه رو فقط برای روزی نیم ساعت شوفاژ روشن کردن، پرداختن !

حالا شما تصور کنین تو این گرونی شدیدِ برق بخواید کولر هم روشن کنید ، دیگه فاتحه ...

برای منه ایرانی که کشورم رو نفت و گاز خوابیده و با وجود اینکه مسئولین مملکتم قطره چکونی پول برکت نفت رو به مردم میرسونن و کلی قطعی برق و گاز داره ولی بااااز هم اینکه زمستون خونه رو گرم میکردیم و تابستون کولر روشن میکردیم ، زندگی تو شرایط اینجا واقعا شوک فرهنگی اقتصادی بزرگی بود!!

.

حالا جالبه که یکی از کل کل هایی که با تام داشتم و اعصابمو خورد کرد این بود که بهش میگفتم اینکه شما تو ساختموناتون کولر ندارید بخاطر اینه که گرونه و نمیتونید از پس تامین هزینه ش بربیاید ،مرتیکه نکبت زردنبو در حالیکه پوست شیربرنجش از شدت حرص و عصبانیت مثل گوجه سرخ میشد میگفت نه! اصلا هزینه ش برای ما اروپاییا مسئله ای نیست! ما بخاطر حفظ محیط زیست و جلوگیری از گرمایش هوا و حفظ سلامت مردم کولر نداریم

وای خدا تصور کن

بهش گفتم آخه زردنبوی پلشت ،آلرت جهانی برای گلوبال وارمینگ یک مسئله ایه که عمرش بیشتر از ده پونزده سال نیست ، ما از شونصد قرن قبل که برق اومد تو زندگیامون کولر هم داریم ، اما اونموقع که نیکولا تسلای بیچاره برق رو کشف کرد و شما به سادگی میتونستین زندگی تو آب و هوای تخمیتونو قابل تحمل کنید، بخاطر عدم وجود منابع و گرونی برق نتونستین کولر رو به فرهنگ زندگیتون اضافه کنید چون هم درگیر جنگ های جهانی و فقر شدید شدین ، و همین الانش هم با چنگ و دندون و سیستم سوسیالیستی تون دارین یک سبک زندگی حداقلی رو برای مردمتون فراهم میکنین ...

اینو ک گفتم (البته با لحن ملایم و مودبانه) دیگه ترکید و گفت نههه کولر برای سلامتی بده آدم تو خونس خنکه میره بیرون گرمه و این نوسان دما به سلامتش آسیب میزنه چون ما به سلامت مردممون اهمیت میدیم کولر نمیزنیم تو ساختمونا

اومدم از سیستم خنک سازی خانه های تاریخی یزد،بادگیر ها و یخچال هامون در زمانی که اروپا هر رو از بر تشخیص نمیداد و ما برای خودمون تمدن و امپراطوری و تکنولوژی اون هم قبل از کشف برق داشتیم بگم ، بهش بگم که حرفی که داری درباره سلامتی میزنی چقدر کسشره و... که دیگه نذاشت ادامه بدم...

همونجوری گوجه سوخته وار و عصبی به مزخرفاتش ادامه داد و تا آخر کلاس حتی جرئت نکرد با من چشم تو چشم بشه پلشت

شما فقط رگ غیرت این جوان آریایی رو ببینید که با چه بدبختی ای با آلمانی شکسته پکسته همین حرفارو هم بهش زدم

والا بخدا ... اون روزی که از سر بدبختی جنگ و فقر از تو آشغالا پوست سیب زمینی میخوردین و از گرسنگی جون میدادین و پناهنده میشدین ایران (که عمیقا از این مساله متاسفم) رو یادتون رفته که حالا از هیچ تحقیری برای مهاجرا فروگذار نمیکنین ...

وقتی نژادپرستی هاش رو میدیدم خیلی دوست داشتم بعش بگم تام پلشت عزیز، دنیا دار مکافاته ... تا دیروز شما به کشور ما پناهنده میشدین، امروز مردم ما به کشور شما ، یادت باشه که در همیشه روی یک پاشنه نمیچرخه ...(لطفا فیلم Persien lessons رو ببینید)

در کل من قبول دارم که رفتار بعضی از مهاجرا علی الخصوص پناهنده های ایرانی،افغان،سوری و... خیلی اینجا بده و مشمئزکننده هستن ، ولی آدم باید عاقل باشه و همه رو با یک چوب نزنه ...

خیلی میتونم در باره ی این قضیه ی نژادپرستی بین زردنبوها بنویسم اما حقیقتا کلی درس دارم ، پس تا درودی دیگر و موشکافی این گونه مسائل، بدرود ای یار یار ، یار بالا قدم ، دلمه به جز تو ، ما به هیچ کس ندم


برچسب‌ها:
زندگی, مهاجرت
+ تاریخ چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 7:54 نویسنده ارغوان |