ماجراهای من و زندگی!

حرف جدیدی ندارم ، به جاش تا دلت بخواد حرف همیشگی دارم:

بی پولی!

اینبار از همیشه بیشتر ... اونقدر که حتی پول سوخت هم ندارم و ماشین خوابیده یک گوشه... سوخت چیه؟! اونقدر که پول پنیر صبحونه نیست ...!

و بخش زیادی از این بی پولی تقصیر منیه که سرکار نمیرم ... تقصیر منه ترسان از کار و جامعه ست ...

تنفر از خودم این روزها در بالاترین حد ممکن خودشه ، فقط خودم از خودم متنفر نیستم ، کل خانواده ازم متنفرن . در اول صف فری بعد حامی و بعد نیل ...

دیگه مهم نیست که چقدر زن خانه دار خوبی شدم ، مهم نیست که همیشه وعده های غذایی متنوع و سالم توی خونه هست، خونه تمیز که نه خیلی تمیزه ، لباس ها آماده و اتو کشیده شده ست ، گلدون ها سیرآبن و به هم ریختگی وجود نداره... نه مهم نیست ... مهم اینه که من آورده ی مالی مستقیم ندارم .

از وقتی که از نیل و فری جدا شدیم دو ماه میگذره ، الان موعد اجاره ی دوم خونه هاست و به معنای واقعی کلمه زاییدیم ...

این در حالیه که هنوز دپوزیت خونه ی فری اینارو هم ندادیم!! چهار هزار یوروی ناقابل!!

حساب فری همین الآنش هم ۷۰۰۰ یورو مینوسه و کلی بدهکاریم به بانک ... پس انداز نیل تموم شده و درآمد حامی کفاف نمیده ...

استرس و فشار داره پاره م میکنه . فشار روانی خانواده و تحقیری که بابت کار نکردنم میکشم هزار برابر درد بی‌پولی رو بیشتر میکنه .

فردا وقت ترمیم ناخن دارم ، از طرف خانواده ی پدری ما یک اختلال ژنتیکی در چیدمان کلسیمی استخوان و ناخن هامون داریم . برای همین استخوان ها، دندان ها و ناخن هامون شکننده ست ... از چهارسالگی توی دندونپزشکی ام ، نصف دندونام به عصب رسیده و بارهاااا شکسته ، پاهام چندبار در راه رفتن معمولی و زمین خوردن های معمولی شکسته و ناخنام نیاز به لمینیت داره و الا از وسط نصف میشه و ترک میخوره ... اما به قدری اوضاع مالیمون فاجعه ست که فکر کنم مجبورم فردا به ناخنکاره بگم ریموو کن و از ته بزنشون... مرتب دستکش دستم کنم و امیدوار باشم توی کار ناخنام کنده نشه... هممون خوب میدونیم که ناخن های سالم توی کار سنگین خونه چقدر داغون میشه ، چه برسه به ناخن های مریض من ... اما چاره ای نیست ، نمیتونم از پس هزینه ش بربیام ... کون لقم ، میخواستم برم سرکار!

به معنای واقعی کلمه : خاک بر سرم !


برچسب‌ها:
زندگی
+ تاریخ شنبه ششم آبان ۱۴۰۲ ساعت 2:50 نویسنده ارغوان |