ماجراهای من و زندگی!

دومین درخواست کارم هم بدون اینکه حتی به مصاحبه کشیده بشه ، رد شد .

میدونم نباید ناامید بشم ، گرفتن کار اول همیشه سخته و هزاران درخواست باید داد و مصاحبه کرد و امیدوار بود تا قبول بشی ...

دوباره دوتا درخواست دیگه فرستادم ، ببینم چی میشه.

فکر میکنم باتوجه به روحیاتم بهتره توی محیط های NGO یا خیریه ها کار پیدا کنم . نمیدونم واقعا نمیدونم ، امیدوارم خدا خودش بهترین راه رو جلوی پام بذاره .

.

باید برم دوباره کلاس زبان ، من منظم نیستم و خودخوان پیش نمیرم و حسابی افت کردم تو این ۳ ماه اخیر .

.

دعواهامون با حامی خیلی زیاد شده و مثل همیشه عامل اصلیش فریدونه . نمیدونم نیل و فریدون طلاق میگیرن یا با هم میمونن، در هر دو حالت من همیشه گیر فریدون میمونم . امیدوارم اگر طلاق به صلاح نیله ، حداقل اون از شر فری راحت شه .

میخوام مثبت باشم و سعی کنم رابطه م رو با فریدون بهتر کنم ، برای هزارمین بار تو این ۷ سال تلاش یک طرفه کنم ، از طرفی نیل رو هل بدم که برن تراپی و زوج درمانی ، اینجوری خیالم راحته که همه تلاشمو کردم . خوشحالم که هیچکدوممون بچه نداریم . اینجوری تصمیم گرفتن راحت تره . خدایم شکر

این رو هم بگم که اگه من تو این خانواده نبودم ، روابط همگی از بین رفته بود ، تلاش های من این خانواده رو نگه داشت ، بازهم خداروشکر که بهم لیاقت داد و لطف کرد بهم.

.

من ۲۹ روز اومدم ایران و الان که برگشتم دوباره کابوس هام شروع شدن . پس درست فکر میکردم ، بخاطر داروهام نبوده که کابوس میدیدم، بخاطر فشار روحی و دلتنگی برای خانواده ست .

.

افسردگی پاییز +pms +فشار های روانی بی پایانی که حامی بهم میاره داره خلم میکنه ... روزای سختیه ، ولی باید درستش کنم .


برچسب‌ها:
زندگی, افسردگی, مهاجرت, زندگانی‌مشترک
+ تاریخ جمعه نوزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 4:46 نویسنده ارغوان |