ماجراهای من و زندگی!

این سومین باریه که دارم موقع آلمانی خوندن پنیک میکنم ...

از صبح خیلی فشار روم بود ،استرس دوتا مصاحبه ی کاری ، مشاجره با حامی و بعد مجبور کردن خودم به خوندن یک متن سخت آلمانی ... دیگه زیادی بهم فشار اومد و پنیک شروع شد .

حالا کاری نداریم ولی موقع آلمانی خوندن پنیک نکنی تعحبه

من وقتایی که پنیک میکنم گلاب حالمو خیلی سریع خوب میکنه ... دقت کنید که گلاب حتما باید خالص باشه . بابای حامی خودش برامون گلاب درست میکنه و واقعا چندین بار منو تو پنیک های سختم نجات داده .

بجاش ریده تو وضع آلرژیم

دیگه همین دیگه ، یک بار دیگه زنده موندم ، خودافس


برچسب‌ها:
زندگی, افسردگی, مهاجرت
+ تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ ساعت 4:8 نویسنده ارغوان |