|
ماجراهای من و زندگی!
|
داشتم اهداف ۱۴۰۲ رو میخوندم ... چهار ماه دیگه سال تمومه و من خیلی عقبم ، باورم نمیشه ۰۲ تا اینجا اینقددددر زود گذشت ، شاید سریع گذر ترین سال زندگیم بود ، واقعا توی شوکم .
مرور میکنم:
آنچه در۱۴۰۲ میخواهم انجام دهم:
روی عزت نفس ام کار کنم .
مصرف شکر رو به حداقل ممکن برسونم .
روتین روزانه مناسب داشته باشم .
فعالیت بدنی مناسب داشته باشم .
روتین خواب مناسب داشته باشم .
آلمانی رو تا B2 بخونم و مدرک بگیرم .
پروژه م رو انجام بدم .
خب تا الان ...
بحث عزت نفس خیلی بحث تخصصی ایه ، دلم میخواست توی این یکسال قشنگ دربارش حداقل دو تا کتاب بخونم ولی نخوندم . اما به صورت فردی روش کار کردم و میتونم بگم امسال از پارسال ۲۰٪ بهترم .
منه شیرینی و شکلات خور، مصرف شکر رو به حداقل ممکن نرسوندم ولی خیلی کمش کردم . از خودم ۶۰ الی ۷۰ درصد در این زمینه رضایت دارم .
فعالیت بدنیم همچنان کمه اما دیگه از صفر مطلق خارج شده . فعلا ۲۰٪ در این مورد از خودم راضیم و امیدوارم تا آخر سال وارد روتینم بشه و به حداقل ۷۰٪ برسه .
روتین خوابم واقعا فاجعه ست اما همه ش هم تقصیر خودم نیست . شاید خودم ۲۰ تا ۳۰ درصد مقصر باشم . محیط زندگی اشتراکی و کابوس ها و پنیک اتک های حین خواب که رسما ۶ ماه تمام زندگیم رو مختل کرد و حتی یک شب هم نتونستم ممتد بخوابم یا کامل بخوابم دلیل اصلی بود . دیگه فشار های روحی پس از مهاجرت باید یک جایی خودشو نشون بده دیگه ... روی سلامت گوارشم و سلامت خوابم خودش رو نشون داده شدیدا .
خب میرسیم به بحث ... ی آلمانی ... من تا A2 کلاس رفتم ، امتحانش رو هم با نمره ی خوب قبول شدم . دیگه کلاس نرفتم برای ادامه و قراره از ژانویه دوباره برم کلاس . خوش بینانه تا آخر سال شمسی، B1 رو میتونم مطالعه کنم . نمیگم یاد بگیرم ، میگم مطالعه کنم ، چون به خصوص در زبان آلمانی رسیدن از مرحله ی مطالعه به یادگیری کامل خیلی زمان میبره . من با اینکه نمره ی A2 م بالا بود و حتی مثلا توی بخش sprechen نمره م کامل بود باز به هیچ عنوان A2 واقعی نیستم .A2 ی کیکم
. من نهایتا A1 واقعی ام که اگه اونم نباشم باید برم بمیرم . رسیدن به B1 واقعی حداقلِ حداقل یکسال دیگه برام زمان میبره ، اونهم در صورتی که کل یکسال پیش رو رو خوب زبان بخونم .
اینکه توی اهدافم نوشتم خوندن B2 و قبول شدن در آزمون، برای شرایط من بسیار هدف گذاری ناپخته ای بوده و دلیلش هم قابل درکه . واقعا این غول رو نمیشناختم . اگر شناخت داشتم نهایتا باید به رسیدن به A2 واقعی قانع میبودم . حالا چرا الان به جای A2 واقعی در A1 واقعی هستم؟ بله ، کم کاری کردم . اما خودم رو سرزنش نمیکنم . توان عملیم با توجه به شرایطم اینقدر بوده . من به نسبت اکثر مهاجر ها در وضعیت زبانی خوبی هستم ، اما به نسبت اقلیت مهاجر های موفق و درجه یک پایینم . اما قرار هم نیست خودم رو نه با پایین تر از خودم نه با بالاتر از خودم مقایسه کنم . من باید ارغوان پایان ۱۴۰۲ رو با ارغوان پایان ۱۴۰۱ مقایسه کنم که ازش ۶۵٪ رضایت دارم .
پروژه ...آه ای پروژه ی عزیزم ... هنوز نمیتونم درباره ی پروژه م باهاتون حرف بزنم . با خودم قرار گذاشتم حداقل وقتی ۴ فاز از پروژه رو تموم کردم بیام براتون بنویسم ازش . اما الان فقط ۱ فاز رو انجام دادم و این خیلی رو مخمه که اینقددددر ازش عقبم . امیدوارم باسن شریفم رو جمع کنم و حداقل تا پایان سال شمسی یک فاز دیگه رو انجام بدم .
خب ... این هم از اهداف ۰۲ ... در ۰۲ سه هدف پیش بینی نشده بهم اضافه شد : اولیش پیدا کردن کار داوطلبانه و دومیش پیدا کردن کار واگعی و سومیش پیدا کردن خونه و گرفتن وسایل... این سه بخش زیادی از انرژی ای که روی اهداف از پیش تعیین شده م قرار بود بذارم رو ازم گرفتن ، سومی که به ناچار و به لطف خدا انجام شد. توفیق اجباری فوق العاده ای بود .اما با خودم قرار گذاشتم که فقط هدف اول رو امسال انجام بدم و هدف دوم رو شیفت بدم به سال بعد چون هنوز زبانم در حد کار کردن خوب نیست همچنین وضعیت روحی و جسمیم بحرانیه ، چهار ماه وقت دارم با فوکوس بیشتری روشون کار کنم . فعلا که خیلی بدم ، خیلی ... عفونت اندام تحتانی ، خونریزی روده ، پلیکیستیک کوفتی ، میگرن ، پنیک اتک های تکرار شونده ، افسردگی و اضطراب، رفقای ناعزیز و ناخونده ی هرروزم هستن ، اما چاره ای جز ادامه دادن ندارم .
همین الان که براتون مینویسم در ۲۴ ساعت گذشته دو پنیک اتک، میگرن شدید و دل درد رو تجربه کردم و از شدت بدن درد مجبور شدم کل روز توی تخت بمونم و فقط بتونم کمی زبان بخونم . اما باید بتونم ، هیچ راه دیگه ای ندارم و الا باید داوطلبانه برم سرمو بذارم و بمیرم.
مثل همیشه کلی عشق بهتون ، دوستتون دارم عزیزانم
