|
ماجراهای من و زندگی!
|
از آدم های با انصاف خوشم میاد
باعث میشن دید غیرواقعی به خودت و زندگیت پیدا نکنی
یک همکلاسی ایتالیایی داشتم اسمش ربکا بود و ۳۳ سالش بود .
ی روز تو بریک تایم داشتیم گپ میزدیم که شروع کرد به خودش انتقاد کردن . بهش گفتم بکی تو خیلی خوبی! الان توی ۳۳ سالگیتی ، فوق لیسانست رو گرفتی ، مهاجرت کردی امریکا اونجا درس خوندی ،انگلیسی رو پرفکت حرف میزنی، آلمانیت به نسبت خیلی خوبه، الان هم اومدی اینجا داری برای مایکروسافت کار میکنی و حقوق عالی داری ! باز من از خودم بنالم ی چیزی، ولی تو خیلی خفنی!
گفت نمیدونم چرا فکر میکنی باید شرایط من رو با خودت مقایسه کنی؟!
اولا که من ۳ ساله اینجا هستم و تو چند ماهه، من اروپا به دنیا اومدم ، توی یک خانواده ی متوسط رو به بالا، تو مدرسه انگلیسی یاد گرفتم ، با هزینه ی کم لیسانس گرفتم، به سادگی و بدون دردسر رفتم امریکا و با هزینه ی خیلی کمتر از بقیه بخاطر اروپایی بودنم، تونستم درس بخونم . اینکه برگشتم اروپا هم بخاطر گسترش دادن محدوده ی ماجراجویی هام بود و الا میتونستم توی امریکا بمونم و با امنیت شغلی کار کنم ،من اراده کنم تو همه آخر هفته ها راحت سفر میکنم ایتالیا و خانوادم رو میبینم ، اکثر تعطیلات پیششونم، تو چی؟ من اراده کردم بلیط گرفتم اومدم اینجا با واحد پول کشور خودم هزینه کردم، تو چند سال فقط برای ویزا دوییدی؟ ریال درآوردی و یورو خرج کردی؟ چقدر برای تحصیلاتت هزینه کردی؟ توی اون جامعه به عنوان یک زن زندگی کردی و... تو اصلا نباید خودت رو با من مقایسه کنی ، همینکه امروز اینجایی و داری کلاس میای یعنی بزرگترین تلاشت رو در اشل خودت انجام دادی و...
حقیقتا اون روز پشمام ریخت از انصاف این دختر
چون تو کشوری که من زندگی میکنم نژادپرستی موج میزنه و اینکه یک آدم اروپایی اینقدددددر آگاه به خاورمیانه و داستاناش باشه، تورو اصصصلا جاج نکنه که هیچ ، تحسینت هم بکنه واقعاااا برام عجیب بود ... عاشق شخصیتش و آگاهی هاش شدم، خیلی زیاد از ایران و خاورمیانه میدونست، از وضعیت زنان ایران میدونست، نه تنها تحقیر نمیکرد مثل بقیه شون، بلکه به فرهنگ و تاریخ سرزمین ماهم علاقه نشون میداد و میگفت آرزو داره بتونه سفر کنه ایران و زیبایی هاش رو ببینه ... بعضی از کشورهای خاورمیانه و غرب آسیا رو هم سفر کرده بود و دیده بود و با محیط آشنا بود ...
اون روز بکی باعث شد از نو به خودم نگاه کنم ، و حس بهتری به خودم داشته باشم .
امیدوارم همه ی مهاجر ها دوست هایی مثل ربکا پیدا کنن و حداقل از رنج مقایسه رها بشن ...
امیدوارم دور و بر هممون پر باشه از آدمای با انصاف 