|
ماجراهای من و زندگی!
|
من گوشت خوک نمیخورم . نه از سر اعتقاد لزوما، از سر چندش ...
خیلی مزخرفه، یک بافتی داره بین گوشت قرمز و مرغ ، رنگش از مرغ کمی تیره تره، بوی زهم میده و مهمترین نکته که باعث میشه ازش متنفر باشم اینه که کووووووه چربیه ... به قدری این گوشت چربه که خدا میدونه ... چربیش هم مثل چربی دنبه ی گوسفند نیست، انگار چربی و غضروف باهم میکس شده ، یک چربی چویی و جویدنی ...انگار غضروف پخته شده گاز میزنی و دهانت پر از چربی میشه ... امیدوارم خوب توصیفش کرده باشم ...
حالا یک قسمت هایی داره که چرب ترن مثل شکم و دنده ش ... به خصوص شکمش که ازش بیکن درست میکنن خیلی چربه ، زیر پوستش هم لایه های خالص چربی هست که ازش روغن میگیرن ، عین روغن دنبه خودمون و باهاش غذا درست میکنن ... اما مثلا میزان روغنی که یک خوک بهمون میده برابری میکنه با سه، چهار تا گوسفند .
یک قسمت هایی هم کم چرب تره ، مثل قسمت کتلتش ... که اصلا دلچسب نیست ، از گوشت قرمز سفت تر و از سینه مرغ خشک تره .
از نظر بو هم بیشتر از گاو و کمتر از گوسفند بو میده اما بوی زهمش برای من جدیده ، منحصر خودشه .
بیخود نیست که خوک خوراک فقراست ، چون یک خوک با توجه به گوشت بسیار چربی که داره ، مقدار کمش آدمهای زیادی رو سیر میکنه، از طرفی پرورشش آسونه، نه چریدن میخواد مثل گوسفند و نه دیر چاق میشه مثل گاو ... سریع وزن میگیره ، نگهداریش راحته بنابراین خوراک ارزونیه ...
خلاصه که اصلا چیز خاصی رو از دست نمیدید که هیچ ، دارید با نخوردنش به بدنتون لطف بزرگی میکنید . واقعا پروتئین نفرت انگیز و پر ضرریه ...
گرچه که خود خوک هارو خیلی دوست دارم ، گوگولی و نازن ، مثل بقیه حیوونا ، کاش میشد اصلا هیچکدومشونو نخورد 