ماجراهای من و زندگی!

من الکل خور نیستم

نه که نخورم ، مورد علاقه م نیست و بهم نمیسازه ...

فقط گه گاهی هوس یک نوشیدنی تخمیری میکنم که بسته به ذائقه ی اون لحظه ام بین ردلر ، اپل سایدر،آب جو، شراب سفید تازه یا دیگه در نهااایت شراب قرمز سبک ،یکی رو انتخاب میکنم و خیلی کم مینوشم... مثل اکثر زن ها ... که خب طبیعتا با نوشیدن آبمیوه هیچ فرقی نداره...

تنها یکبار و اون هم به طور ناخواسته و اتفاقی سیاه مستی رو تجربه کردم که بسیار تجربه ی بدی بود و هرگز دیگه حاضر نیستم تجربه ش کنم .

دو بار هم در فاز یک قدم مانده تا مستی ، به سرخوشی و حال خوبی رسیدم ... یک بار شب سنت پتریک بود که در یک بار بسیار شلوغ ایرلندی ، در حالیکه صدای گوشخراش خواننده نمیذاشت صدا به صدا برسه ، با نوشیدن تقریبا ۶ سانتی لیتر از سه مدل ویسکی خاص ، حالم خیلی خوب شد و زدم تو فاز خنده های الکی و بی دلیل ...

یک بار هم پس از یک دعوای سخت و شدید با حامی ، رفتم توی اولین باری که دیدم و دلم خواست مدتی رو برای خودم باشم و سری سبک کنم...

نمیدونستم چی سفارش بدم ، به شدت سرما خورده بودم و گلو درد و سرفه داشتم ، شنیده بودم که ترکیب ویسکی و عسل و آب لیمو برای سرما خوردگی و سرفه و گلودرد خوبه... پس دو تا سه سانتی لیتری از دو نوع مختلف ویسکی سفارش دادم ، بدون آب و یخ ... خیلی برام طعمش سنگین بود و خالص خوردنش واقعا سخت بود و به زور ساید دیش های لذیذ بار دادمش پایین ، حساب کردم و توی راه برگشت کم کم اثر کرد و گرفتتم...

دیگه اون غم شدیدی که بعد از دعوا داشتم یادم رفته بود ، کاملا بیخیال شده بودم و حتی کمی ک*خل D: بعلاوه گلودردم هم خیلی بهتر شده بود و سرفه ها کمتر شد ...

به جز این دو تجربه هیچ تجربه ی دلنشین و خاصی از نوشیدن الکل ندارم ... اما دلم میخواد یکبار دیگه کنار رفیق قدیمیم توی رستوران ژاپنی بشینم ، سوشی بخورم و با هم ساکه ی گرم بنوشیم و توی آرامش و گرمای ساکه و صدای معاشرت و خنده هامون غرق بشیم 🥹

+ تاریخ یکشنبه سوم دی ۱۴۰۲ ساعت 6:34 نویسنده ارغوان |