|
ماجراهای من و زندگی!
|
یک سری فیلم هارو آرزو میکنم که کاش هیچوقت نمیدیدم ...
یکیش هاچی هست و اون یکی عامه پسند
درسته که عامه پسند به اندازه ی هاچی اشکم رو درنیاورد ، اما یک درد عمیق رو توی قلبم زنده میکنه ، انگار رنجی که هرروز زن ایرانی ، به خصوص نسل مادرانمون بردن رو به یادم میندازه ، کثافت دنیا رو به یادم میندازه ، تجربیات خودم و زنان عزیزی که میشناسم از جنس دوم بودن رو یادم میندازه و چقدرررر چقددددر فاطمه معتمدآریا زیبا این نقش رو بازی کرد ... من اگر مسئول فرهنگی بودم تو اون کشور ، میدادم مجسمه ی این زن رو بسازن و بزنن سر در خانه ی سینما و روز تولدش رو روز زن در سینما در تقویم نامگذاری میکردم... چقدر این زن هنرمنده چقددددر...
دلم یک حالیه ، دلم بدجوری سوخته ، از این روایت تلخ و واقعی از حال و هوای فهیمه که فاطمه معتمدآریا چقدر قشنگ چقددددر زیبا و ظریف اون رو بهم نشون داد ...
خواب به چشمام نمیاد ، یک لحظه پر از خشم میشم و یک لحظه پر از غم و اشک به انحا مختلف و با احساساتی متفاوت به چشمم میشینه ...
امروز خیلی دوندگی داشتم ، واقعا خسته م و صبح زود هم باید بیدار شم ولی غم چشمامو باز نگه میداره ...
میدونی چیش تلخه؟ اینکه هنوز هم تک تکمون به نوعی توی زندگی هامون فهیمه ی عامه پسندیم ... میدونی اوجش کجاست؟ اونجاییه که فاطمه معتمدآریا، اسطوره ی بازیگری ، ممنوع الکار و ممنوع التصویره ، قصه ی فهیمه در بعد دیگه ای براش تکرار شده ... اینکه باران کوثری ممنوع الکار و ممنوع التصویره و قصه ی فهیمه براش در بعد دیگری تکرار شده
اینکه من و تو ، جنس دومیم ، جنس پستیم ، اینکه من و تو حتی با وجود همه ی درد هامون ، خودمون هم آب به آسیاب زن ستیزی میریزیم و علیه همیم ... مثل افسانه برای فهیمه ...
کی میگه که زن ستیزی فقط در مردان دیده میشه؟ کی مرد هارو میزائه و بزرگ میکنه؟ کی مربی جامعه ست؟ من و توی زن که حتی توی بدترین روزهای همدیگه هم هوای هم رو نداریم و از هر مردی زن ستیز تریم ...
حتی مردهایی هم که ادعای حمایت از حقوق زنان دارن مثل میلاد ، روز روزش که میشه جا میزنن ، حتی حاضر نیستن واسه لچک زوری تو ذره ای به آرامششون خراش بیفته ...
چقدر حرف تا عملمون فرق داره ، چقدر راه داریم برای زنان ایران ، چقدر این قصه پر درده 😭😭😭