ماجراهای من و زندگی!

چهار روزه که سیاتیکم گرفته و کمردرد خیلی بدی دارم . میزنه به زانوهام و امانم رو بریده .

صبح وقت صبحانه خوردن نداشتم و فقط یک مسکن قوی خوردم که بتونم امروز رو سرکار بگذرونم که حماقت کردم با معده خالی مسکن خوردم . معدم داره آتیش میگیره و تهوع و شکم روی گرفتم .

دیشب رفتیم خونه ی همین دوستامون که مادرشون فوت شده . خواهرش وقتی خبر رو بهش داده بودن غش کرده بود و رفته بود بیمارستان و وقتی رسیدیم از بیمارستان آورده بودنش . حالش وحشتناک بود و نمیتونست حرف بزنه .

متاسفانه نمیتونن برن ایران، هم فکری کردیم باهاشون که تو مسجد همینجا برای مادرشون مراسم بگیرن . واقعا هزینه های ختم اینجا سرسام آوره . حساب کردیم حدود سه هزار یورو فقط پول غذا میشه ، تازه میوه و خرما حلوا جدا . الانم که بخاطر جنگ ایران، سوخت اینجا گرون شده ، تمام هزینه ها بالاتر هم رفته . همه چیز خیلی گرون شده .

طفلی مادرشون بخاطر شرایط جنگی ، دکترش ویزیتش رو کنسل میکنه . دکترش از این آشغالایی بوده که میگفته اگه بری پیش یک دکتر دیگه، دیگه اینجا نیا! این طفلی هم خیلی مظلوم بوده ، نمیره یک دکتر دیگه . بعد هم که دولت میگه جا به جا شن چون خونشون تو منطقه پر خطر بوده . اینا هم میرن یک شهر دیگه پیش فامیلاشون . و این دکتر نرفتن همانا و کل بدنش رو عفونت گرفتن همانا! دیگه وقتی میرن بیمارستان که دیگه خیلی دیر شده بوده . عفونت اونقدر شدید میشه که میره تو کما و دو روز بعد از دنیا میره ...

خدایا کی جواب این جنایت هارو میده؟😭

اگه جنگی نبود این بنده ی خدا الان زنده بود ... لعنت به جنگ لعنت به جنگگگگگگ😭

+ تاریخ پنجشنبه ششم فروردین ۱۴۰۵ ساعت 11:24 نویسنده ارغوان |